یاد من باش
گر اگر یادی کنی
همنشین ما باش
چه کنی اگر کنی
تو قلب ما باش
تو آوارگی تو خستگی
تو پشت و پناه ما باش
ببارید ای ابرها ۲ بشوید ما را
که این رسم روزگار نیست
که چنین یاد و چنین یار
بگذاریم بریم برباد
که بگویم چاره ای جزء این نیست
که دیگر راهی بدان نیست
ببارید ای ابرها ۲ بشوید ما را
که دیگر جانی در تن نیست
که چنین آوارگی پروای نیست
می گذاریم تو را تنها و تنها
که چنین تنهای در باور ما نیست
کینه ای از ما نگیر ای دلبر
که می سوزد جگر
بر این حال و احوال ای دلبر
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان ،میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندادم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
کسی از چشمانم راز غربتم را نمی شناسد
کسی به درد دلم در اوج تنهائی گوش
نمی دهد
انگار من دور افتاده ترین
مسافر شهر غربتم
با کوله باری از غم و اندوه و درد
ای که به من می اندیشی در یاب مرا
قبل از اینکه در این همه غربت
تنهائی جان بسپارد
نمی خواستم کسی از مردن من با خبر گرده
نمی خواستم پدر بر هم نهد چشمان بازم را
نمی خواسنم که مادر سختی جان کندم بیند
ولی مادر اگر روزی رفیقی با وفا از ره رسیده
گفت :
کو ؟
آن رفیق باوفا کو ؟
بگو در بستر ناکامی و حسرت شبی جان داد
ولی تا ، آخرین لحظه می گفت :
عزیزانم . . .
رفیقانم . . .
خداحافظ . . .
خداحافظ . . .
تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم
بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارم
اما براي تماشاي تو همين لحظه باقي است
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|